گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

125

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

كه مواظب وضع خويش‌اند برنخواهد آمد بلكه مىپنداشت خود تنها كسى بوده كه ميدانسته چگونه بايد بر مال و منال دوستان دست انداخت زيرا كه آنها مراقبتى در اين مورد نمىنمودند . همچنين از تمام عناصرى كه اهل خدعه و فريب بودند و سلاح نيز در اختيار داشتند بيم فراوان داشت در صورتى كه كسانى را كه وارسته و پرهيزگار بودند و زندگانى قرين پاكى و صفا داشتند افرادى عاجز مىپنداشت و از وجود آنها سوء استفاده مىكرد . همانطورى كه بعضىها به داشتن حس ترحم و درستكارى و عدالت تفاخر مىكنند منون نيز از مهارتى كه در فن خدعه و تزوير و دروغ‌پردازى و تمسخر دوستان داشته غرور مىورزيد و كسى را كه حقه‌باز نبود در زمرهء افراد نادان محسوب ميداشت . وقتى كه مىكوشيد از راه دوستى با ديگران سرشناس شود معتقد بود با سعايت و افترا آنانى را كه از اين جهت ممتاز بودند بىاعتبار كردن راه واقعى تحصيل مقصود بوده است و براى آنكه سربازان خود را تابع و مطيع سازد آنها را نيز در تبهكارى خويش شركت مىداده و در حقيقت انتظار داشته كه با ابراز مهارت در ارتكاب اعمال بسيار ناهنجار و آمادگى كامل در اين‌گونه كارها وسيلهء افتخارى بدست آورد و مىپنداشت كسانى را كه با او درافتاده و قطع مراوده كرده بودند فقط از راه لطف و ارفاقش بوده كه در حين دوستى ، از ناحيهء او به گرفتارى سختى دچار نشده بودند . از لحاظ مزيد حزم و احتياط بايد خاطرنشان كرد كه در موارد غامض شايد انسان دربارهء كار او دچار اشتباه مىگرديده ولى قولى كه جملگى برآنند اينست كه از اريستىپوس در عنفوان جوانى شغل فرماندهى را در لشكر مزدوران او دست و پا كرد . با آريه‌اوس هم كه از چريك‌هاى